نوای دل نرودا من هر روز آفتاب را می بینم من هر روز ماهتاب را می بینم اما دیر زمان و دور زمانی ست که ترا ندیده ام از آفتاب و ماهتاب اعلی تری آیا ؟!! دستهای دختر نحیف یخ زد از بس انگشتهایش را به جای هویج نداشته اش در سوراخ بینی آدم برفی کرد !!! در راه جلجتا ، کنارجاده یکی با عرفان تار میزد یکی با عصیان گیتار من اما _ دل به صدایی داده بودم که از دور مرا صدا می زد . از نرد بان امید و آرزوها که بالا میروی نترس اینجا من این پایین منتظرم ومواظب سفت و محکم پایه های نردبان را نگه داشته ام مرا تو دیر می یابی باور کن ! ... ... ... ... ! دریاچه را پشت سر گذاشتم در میان دود و مه با انبوه سارهای مهاجر و آدمیانی که به سوی دریاچه می شتافتند داخل ماشین های سیاهشان ـ با اسلحه . ! ! ! از میان مردمان شکارچی کنار دریاچه گذشتم از کنارسارها و روباه های نیمه جان من آخرش نفهمیدم این مردمان سار میخورند یا روباه !؟! آهای چاپلوسان شهر ! برایم آینه نیاورید زیرا که نشان میدهد مرا بزرگتر از خودم ! باران تو را شست داخل ماشین میان مه ! و با را ن مرا شست میان قطره های خودش ، درون دریا ! من سوت میزنم برای فکرهایی که در سرم است آدمیان از من میگریزند و پرندگاه بسوی من پرواز میکنند .! اینجا زمان ایستاده است پشت نرده ها _ درون سلولهای مرگ وآن بیرون زندگی به هیچ نمی ارزد آن بیرون زندگی ارزانتر از همه جاست در سوپر مارکت های دی تو دی ! ای جماعت از خود فراری بیایید من تمامی دلشوره هایتان را میخرم دلشوره شما از نردبان غروری ست که بالا رفته اید این نردبان پاهای سست دارد تا با سر به زمین نخورده اید بیایید دلشوره از شما شیرینی دل از من چه معامله ی پایاپایی ! همیشه سلام در راه جلجتا او به دشنام ها گوش می داد و من به نسیمی که از دور دست نوازشم میکرد .
حسرت کاش ها با ماست
ای کاش ( ! )حسرت کاشتن ها با ما بود
حسرت کاشتنی های شیرین .
تا از یاد نرفته ام بنویسم
ابری که میشوم
می بارم
نه به خاطر خودم
به خاطر تویی که بهانه ی منی برای گریستن.!