تبليغاتX

نوای دل نرودا

بامداد تلخ

عرفان . ارادت . عشق
 

من هر روز آفتاب را می بینم

من هر روز ماهتاب را می بینم

اما دیر زمان و دور زمانی ست که ترا ندیده ام

از آفتاب و ماهتاب اعلی تری آیا ؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 12:35  توسط نرودا  | 

 

 

دستهای دختر نحیف یخ زد

از بس انگشتهایش را

به جای هویج نداشته اش

 در سوراخ بینی آدم برفی کرد !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 22:48  توسط نرودا  | 


در راه جلجتا ،

کنارجاده

یکی با عرفان تار میزد

یکی با عصیان گیتار

من اما

_ دل به صدایی داده بودم که از دور مرا صدا می زد .

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 22:14  توسط نرودا  | 

از نرد بان امید و آرزوها که بالا میروی نترس

اینجا من این پایین منتظرم ومواظب

سفت و محکم پایه های نردبان را نگه داشته ام


(هرچند خسته از صبوری ام )


مرا تو دیر می یابی باور کن !

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 22:44  توسط نرودا  | 

...

...

...

...

...

     !

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت 19:36  توسط نرودا  | 

 

دریاچه را پشت سر گذاشتم

در میان دود و مه

با انبوه سارهای مهاجر

و آدمیانی که به سوی دریاچه می شتافتند

داخل ماشین های سیاهشان

                                ـ  با اسلحه . ! ! !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 22:27  توسط نرودا  | 

 

از میان مردمان شکارچی  کنار دریاچه گذشتم

از کنارسارها و روباه های نیمه جان

من آخرش نفهمیدم

این مردمان سار میخورند یا روباه !؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 22:23  توسط نرودا  | 

 

آهای چاپلوسان شهر !

برایم آینه نیاورید

زیرا که نشان میدهد مرا بزرگتر از خودم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 22:20  توسط نرودا  | 

 

باران تو را شست داخل ماشین میان مه !

و با  را  ن  مرا شست میان قطره های خودش ، درون دریا !

من سوت میزنم برای فکرهایی که در سرم است

آدمیان از من میگریزند

و

پرندگاه بسوی من پرواز میکنند .!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 22:17  توسط نرودا  | 

 

اینجا زمان ایستاده است

پشت نرده ها

_ درون سلولهای مرگ

وآن بیرون زندگی به هیچ نمی ارزد

آن بیرون زندگی ارزانتر از همه جاست

در سوپر مارکت های دی تو دی !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 22:10  توسط نرودا  | 

 

ای جماعت از خود فراری

بیایید  من تمامی دلشوره هایتان را  میخرم

دلشوره شما  از نردبان غروری ست که بالا رفته اید

این نردبان پاهای سست دارد

تا با سر به زمین نخورده اید بیایید

دلشوره از شما

شیرینی دل از من

چه معامله ی پایاپایی !

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت 21:11  توسط نرودا  | 

 

همیشه


حسرت کاش ها با ماست


ای کاش ( ! )حسرت کاشتن ها با ما بود


حسرت کاشتنی های شیرین .

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 22:16  توسط نرودا  | 

 

سلام
تا از یاد نرفته ام بنویسم
ابری که میشوم
می بارم
نه به خاطر خودم
به خاطر تویی که بهانه ی منی برای گریستن.!

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 20:27  توسط نرودا  | 

گرگها برای زنده ماندن حمله ميكنند و انسانها برای كشتن می كشند ! اين چه طبيعتی ست خدای من ؟ !
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 8:55  توسط نرودا  | 

 

در راه جلجتا

او به دشنام ها گوش می داد

و من به نسیمی که از دور دست نوازشم میکرد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1390ساعت 20:52  توسط نرودا  |